X
تبلیغات
غزل معاصر

دلم برای نبودن عجیب لک زده است

به زخم بودن من زندگی نمک زده است

رسیده ام به ته خط به راه بی فرجام

به جاده ای که پر از آدم فلک زده است

پر از کسی که به امّید یک نظر لبخند

چقدر دست به دامان قاصدک زده است

کنار جاده پر است از چراغ جادوها

میان جاده پر از مرده های کک زده است

نگو چراغ دروغ است ، قاصدک خواب است

نگو به مردم ساده کسی کلک زده است

محمد مهدی عظیم منش

نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت 1393  توسط شهاب 


در این بهار شکوفایی کسی به فکر شکفتن نیست

دل من است که وامانده است ، دل من است که از من نیست

شکسته بال ترینم من ، شکسته ، خسته ، همینم من

همین که هیچ در او شوقی به پرکشیدن و رفتن نیست

چه شد که در شب خاموشی ، ز گردباد فراموشی

میان کوچه ی دل هامان چراغ عاطفه روشن نیست

به وقت چشم فرو بستن به رسم لاله رخان بر من

کفن ز خون گلو آرید که خاک ، خلعت این تن نیست

تمام نوحه ی من امشب به یاد رفته عزیزانم

در این شب ، این شب بارانی به جز سکوت و شکستن نیست

دل شماست که بیدار است چو ماه در شب رویایی

دل من است که وامانده است ، دل من است که از من نیست

علیرضا قزوه

نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393  توسط شهاب 


جنون مدد کن و برگردان مرا به جاده ی ویرانی

به انتهای برآشفتن در ابتدای پریشانی

چو تا ابد من سرگردان دچار عقل نخواهم شد

چه بسته ای در زندان را به روی حسرت زندانی؟

دلم اسیر تماشاها، زبان و شکوه ی حاشاها

بگو چگونه نیندیشم به عشوه های خیابانی؟

زبان به نام تو می گردد هنوز در دهنم ، اما

نمانده جرئت ابرازی در این جسور بیابانی

چسور حوصله فرسا من ، که رنگ خواهش خاکستر

فرا گرفت وجودم را ز فرط بی سر و سامانی

بر آن سرم که برافروزم چراغ چشم خیالت را

مگر ز دل ببرم شاید هراس این شب ظلمانی

یوسفعلی میرشکّاک

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393  توسط شهاب 


دیری است که دل ، آن دل دلتنگ شدن ها

بی دغدغه تن داده به این سنگ شدن ها

آه ای نفس از نفس افتاده ، کجا رفت

در نای نی افتادن و آهنگ شدن ها

کو ذوق چکیدن ز سرانگشت جنون ، کو

جاری به رگ سوخته ی چنگ شدن ها

زین رفتن کاهل چه تمنّای فتوحی؟

تیمور نخواهی شد از این لنگ شدن ها

پای طلبم بود و به منزل نرسیدم

من ماندم و فرسوده ی فرسنگ شدن ها

ساعد باقری

نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393  توسط شهاب 


آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم

بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم

سردمهری بین که کس بر آتشم آبی نزد

گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم

سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع

لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم

همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب

سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم

سوختم از آتش دل در میان موج اشک

شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم

شمع و گل هم هرکدام از شعله ای در آتشند

در میان پاکبازان من نه تنها سوختم

جان پاک من رهی خورشید عالمتاب بود

رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم

رهی معیری

نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393  توسط شهاب 


تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من

واژگون گشت از سپهر واژگون اقبال من

خنده ی بیگانگان دیدم ، نگفتم درد دل

آشنایا با تو گویم ، گریه دارد حال من

با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریخت

گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من

روگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مرا

سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من

قمری بی آشیانم بر لب بام وفا

دانه و بالم ندادی مشکن آخر بال من

بازگرداندم عنان عمر با خیل خیال

خاطرات کودکی آمد به استقبال من

خرد و زیبا بودی و زلف پریشان تو بود

از کتاب عشق اوراق سیاه فال من

ای صبا گر دیدی آن مجموعه ی گل را بگو

خوش پراکندی ز هم شیرازه ی آمال من

کار و کوشش را حوالت بود گر با کارساز

شهریارا حل مشکل ها بود حلّال من

شهریار

نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393  توسط شهاب 


نه کورسوی چراغی نه ردّ پای کسی

دلم گرفته خدایا! کجاست هم نفسی؟

تو رفته ای و برایم نمانده میل وجود...

چنان که از سر اکراه می کشم نفسی

چگونه زار نگریم؟ که آدمی زادم...

دوباره سوخت بهشتم در آتش هوسی

دلم گرفته خدایا چگونه می شد اگر

نه بند قافیه بود و نه تنگی قفسی

دل شکسته ی ما هم جکایتی دارد :

هزار تکّه و هر تکّه اش به دست کسی

سیّد محسن خاتمی

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393  توسط شهاب 


به آسمان نَبَرد بال های بسته مرا

بخوان کبوتر در خاک و خون نشسته مرا

به آسمان که رسیدی سلام من برسان

بگو تسلسل غم بند ها گسسته مرا

بگو که جام بلا بیشتر به من دادند

بگو که دولت فقر اسنخوان شکسته مرا

غبارشان بنشان و بپرس از آینه ها

چرا همیشه نشان می دهند خسته مرا

به چشم های ترم ، رنگ چارفصل یکی است

بهار نیست همان موسم خجسته مرا

هر آن که گفت که من روزگار خوش دارم

مرا ندیده یقین ، یا دروغ بسته مرا

مهدی شهابی

نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود