خورشید را قیام تو دیوانه می کند

جبریل را پیام تو دیوانه می کند

بر هر زبان زخم تو خورشید رحمت است

شمشیر را مرام تو دیوانه می کند

تنهاترین! به ذکر مصیبت چه حاجت است

ما را نسیم نام تو دیوانه می کند

ای ذات عشق! حرف تو از جنس عقل نیست

اندیشه را کلام تو دیوانه می کند

خنیاگران ساحت سبز بهشت را

موسیقی سلام تو دیوانه می کند

قربان ولیئی

نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴  توسط شهاب 


در این سحر که سحرهای دیگری دارد

دل من از تو خبرهای دیگری دارد

من آدمم ولی این قلب عاشق از شوقت

فرشته ای ست که پرهای دیگری دارد

به نام مرگ، گلی آمده مرا ببرد

دلم هوای سفرهای دیگری دارد

همیشه بارِ دعا، میوه ی اجابت نیست

دل شکسته هنرهای دیگری دارد

و آخرین قدم عاشقی رسیدن نیست

که گاه عشق، اگرهای دیگری دارد

هزار مرتبه عاشق شدی ندانستی

که عشق خون جگرهای دیگری دارد

تو کوله بار، سبک کن که پشت مه گویند

پل از تو درّه خطرهای دیگری دارد

تو خواب رفته ای و جز تو نیست در اتوبوس

و جاده کوه و کمرهای دیگری دارد

تویی و همسر تو، کودکان تو آن جا

همان پدر که پسرهای دیگری دارد

چه دعوتی ست که امروز میز صبحانه

شراب ها و شکرهای دیگری دارد

انار هست ولی دانه هایش ازنور است

شراب نیز اثرهای دیگری دارد

فرشته آمده تا پیش خدمتت باشد

اگر دل تو نظرهای دیگری دارد

ولی دعای من این است تو خودت باشی

در آن جهان که دگرهای دیگری دارد

قرار نیست که با مرگ خود تمام شویم

جهان دری ست که درهای دیگری دارد

محمّد سعید میرزایی

نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر ۱۳۹۴  توسط شهاب 


از نسیمی تازه طوفان در من است

چلچراغ داغ در من روشن است

یک منم در شادی او گشتن است

یک منم در شیوه ی جان کندن است

شیون و شادی به هم آمیخته است

هرچه شادی دارم از این شیون است

کیمیا ها در ضریح عاشقی است

آه عاشق رخنه گر در آهن است

زاهدان را شیوه جز پرهیز نیست

عشق را امّا هزار و یک فن است

عشق ، معشوق تمام عصرهاست

خون صدها چون منش بر گردن است

رو به قربانگاه عشق آورده ام

مانع دیدار تنها این تن است

روح را پرواز دادن از قفس

کار آن چشمان زاهدافکن است

قربان ولیئی

نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر ۱۳۹۴  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود