آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی

آرامش پس از شب توفان من تویی

حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح

زیباترین بهانه ایمان من تویی

احساسهایی از متفاوت میان ماست

آباد از توام من و ، ویران من تویی

آسان نبود گرد همه شهر گشتنم

آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی

پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز

در سینه من ، آتش پنهان من تویی

هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم

رمز طلسم بسته چشمان من تویی

هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است

تنهای من ! نهایت عرفان من تویی

سهیل محمودی

نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱  توسط شهاب 


از آسمان ابري ام تقدير مي بارد
 
يعني - دل من سرنوشت مبهمي دارد

دستم - که عمري بي طرف بود - از تو ،بعد از اين
 
دیگر نمي خواهد که آسان دست بردارد

...
مانند من - در رفتن و ماندن - دو دل هستي
 
آري،تو هم ، بي من دلت طاقت نمي آرد

من کوچه تنهايم ، اما در سکوت من
 
تنها تو هستي آنکه بايد گام بگذارد

چشمان اين کوچه ،همه شب کهکشان ها را
 
پيش خودش ، راه عبور تو مي انگارد

اين کوچه - گرچه کوچه اي بن بست و بي عابر -
 
مي خواهد اما ، خويش را در دست تو بسپارد :

تا بلکه لحظه لحظه اندوه خود را نيز
 
با انعکاس گام هر گام تو بشمارد

سهیل محمودی
نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۱  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود