خواستم دل بکارم ، برق در خرمنم نیست

آمدم جان ببازم ، هیچکس دشمنم نیست

کاشکی غیرتی بود تا تن از سر بگیرم

از کسی جز سر خویش منّتی گردنم نیست

باد برده دلم را ، آب هم ساحلم را

پیکرم رفته بر باد ، زیر پیراهنم نیست

جان من بی قرارست ، قصد ماندن ندارد

عابری بود و رد شد ، جان من در تنم نیست

من اگر دورم از تو ، ننگ بی آبرویی‌ست

شوق برگشتنم هست ، روی برگشتنم نیست

زندگانی از این دست ، کار بیهوده ای بود

خواستم خو کنم لیک ، آب در هاونم نیست

مردم از بس شمردم میله های قفس را

شوق صیاد دارم ، خوف جان کندنم نیست

محمود حبیبی کسبی

نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲  توسط شهاب 


عصای معجزه و رود نیل در دستم

تبر به دوشم و دست خلیل در دستم

شکوه شیوه ی داوود در گلوگاهم

زبور نور به صوت جلیل در دستم

من از مکاشفه برگشته ام ، نگاه کنید

هنوز مانده پر جبرئیل در دستم

دو بال سوخته آورده ام ، دو چشم شهید

دلیل های چنین بی بدیل در دستم

اشاره های شفا را کجا گره بزنم

ضریح گم شد و مانده دخیل در دستم

به یک مشاهده از مهد تا لحد رفتم

دف تولد و طبل رحیل در دستم

قنوت بستم و زیباست هرچه می بینم

نگین ذکر جمیل الجمیل در دستم

فقط نه این دو سه صفحه ، چهل چهل مصحف

قبیله ای هم از این قبیل در دستم

محمود حبیبی کسبی

نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۱  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود