عاشق شد و برای خودش یک کفن سرود

شاعر که تا سه ثانیه پیش زنده بود!

شاعر ، که تا سه ثانیه قبل مثل ما ...

شاعر ، که تا سه ثانیه بعد مثل رود...

چشمان او سفید شد و جاده ها سفید

دستان او کبود شد و آسمان کبود

رختی نداشت تا که ببندد از این جهان!

کفشی نداشت بگذرد از عالم وجود!

چیزی نداشت ، جز چمدانی پر از کلید

با عشق ، قفل هر چه در بسته را گشود

کوچید در سپیده دم آخرین سفر

با آخرین قطار ، بدون صدا و دود!

شاعر شبیه شعر خودش شد ، ولی چه دیر!

جان داد پای این غزل خود ولی ، چه زود!

این شعر را که میشنوید او سروده است

شاعر ، که تا سه ثانیه پیش زنده بود!
عباس احمدی

 با تشکر از م.م

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۱  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود