عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد
گرچه خاکسترم و همسفر باد ولی
جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد
تیشه بر ریشه قصری که در آن شیرین نیست
بیستون بی تو به ویرانه شدن می ارزد
یوسفم سینه ی من پیرهن پاره ی من
ننگ این قصه به افسانه شدن می ارزد
خاک خامم عطش آتش و می در دل من
بزن آتش که به پیمانه شدن می ارزد
شانه ام زیر غم عالم و آدم اما
یک نفس زیر سرت شانه شدن می ارزد
علی سعادت شایسته
با تشکر از م.م
دست بردار که دست از سر من بردارد
چشم بر هم زدم و نیمه ای از عمر گذشت
حال چشم تو سر نیمه ی دیگر دارد
لب واکرده به لبخند مبین ، این زخم است
که سپیدار تبر خورده به پیکر دارد
دست از دامن این باغچه بردار که عشق
خرمنی دارد اگر از گل پرپر دارد
قدر یک جرعه به پیمانه اگر دارد مرگ
عشق بسیار از این دست به ساغر دارد
علی سعادت شایسته
با تشکر از ف.ب و م.م