عشق من! بی قرارم ، تو اما...

من تو را دوست دارم ، تو اما...

من فراموشی خاطراتم

احتمالا غبارم ، تو اما...

هیچ کس این طرف ها ندارد

هیچ کاری به کارم ، تو اما...

گوش کن ، من رگ خشک باغم

من کجا جویبارم ، تو اما...

برگ زردم ، بله می پذیرم

پوچ و  بی اعتبارم ، تو اما...

چهره ی دردناک و تبسم!؟

خنده ای مستعارم ، تو اما...

من نه سنگم نه آیینه حتی

با شکستن چه کارم ؟ تو اما...

بی پناهم ، سپر هم ندارم

چشم اسفندیارم ، تو اما...

گریه حتی دمی می نشیند

روبرویم کنارم... تو اما...

صورتم سرخ... آری، قشنگ است

از درون هم انارم ، تو اما...

فصل ها از بهارم گذشتند

خب ، تمام است کارم ، تو اما...

گفتمت: فصل خوبی است ، گفتی:

خسته ام ، کار دارم ، تو اما...

باز در چشم من خیره ماندی

باز بی اختیارم ، تو اما...

قلعه ی ماسه ام روی ساحل

سخت ناپایدارم ، تو اما...

بی تو ای ماه! ای ماه! ای ماه!

ظلمت آشکارم ، تو اما...

شیهه ی اسب من را خریدند

این هم از افتخارم ، تو اما...

ابر در ابر در ابر در ابر

در خودم سوگوارم ، تو اما...

زخم ، پاشیده شب را به جانم

مرگ دنباله دارم ، تو اما...

آخرین سرفه ی یک مسافر

سوت سرد قطارم ، تو اما...

خش خش کفش های من است این

می روم - رهسپارم ، تو اما!...

من خودت را به تو می سپارم

جز تو چیزی ندارم ، تو اما...

شعر خوبی نشد چاره ای نیست

در غزل تازه کارم ، تو اما...

محمد رمضانی فرخانی


نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲  توسط شهاب 


چه  حالی می کند درویش چشمان سحر خیزت

تو  مولانای ما خواهی شد و ما شمس تبریزت

 چه منعی دارد این افسانه در بازار دلجویان

چه  افسوسی برانگیزد لبان مست پرهیزت

چه دف هایی که می آشوبی از تکرار دستانت

چه ساغر ها که سرشارند از گلبانگ لبریزت

غزل با ماست، با آیات منثور خراسانی

فدای سوره های نثر ما شطح غزل خیزت

اگر  نیلوفری از نغمه های بی لبت می رُست

چه ها می شد! چه ها؟ وقف  کرامات دل انگیزت....

محمد رمضانی فرخانی

نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۲  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود