کسی پای دلم را ابتدای راه می گیرد

زبانم در ادای ذکر بسم الله می گیرد

نمی دانم خوشی هایم چرا اینقدر کوتاه است

چرا هرگاه می خندم دلم ناگاه می گیرد

چرا وقتی پلنگ من هوای آسمان دارد

همیشه ابر می آید ، همیشه ماه می گیرد

خزان می خیزد و با دست های خشک و چوبینش

گلوی سبزه را در بطن رُستن گاه می گیرد

دلم در حسرت بالاترین سیب درخت توست

ولی دستم به خار شاخه ای کوتاه می گیرد

تو در بالاترین جای جهانی ماه من ، اما

چرا چشمم سراغت را زقعر چاه می گیرد ؟

محمدرضا طاهری

با تشکر از سجاد

نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۱  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود