مرگ باید می رسید آن لحظه اما دیر کرد
دیر شد،چشمت شراب انداخت،عقلم مست کرد
عاقبت عشق تو استدلال را پاگیر کرد
با زبان ساده گفتم دوستت دارم ،ولی
رفته بودی ، آینه تنها مرا تصویر کرد
زندگی مفهوم تکراری شادی و غم است
گرچه جای شادیم غم را خدا تقدیر کرد
بیش از این حتی غزل تاب و توانم را نداشت
حلقه زد اشک و گمانم گریه را تدبیر کرد
احسان پورنجاتی
در خاطره ی خانه صدای تو نشسته است
این پنجره عمریست به پای تو نشسته است
بگذار در آیینه ببینم غم خود را
در آینه گیسوی رهای تو نشسته است
ما مثل حبابیم و در اندیشه ی مرگیم
تا در سر ما عطر هوای تو نشسته است
رفتی و پس از رفتنت ای چشمه ی خورشید
شب نیست که دنیا به عزای تو نشسته است
گفتم که سفر پاک کند خاطره ات را
هر جا بروم خاطره های تو نشسته است
احسان پورنجاتی