از ماه و سال تازه تري ، از بهار هم


از لحظه هاي پرتپش انتظار هم


بغض از گلوی صاعقه وا مي كني به خشم


با بوسه اي زغنچه بي برگ و بارهم


مي بيني آنچه را كه چو من در حساب نيست


چون آينه نمي گذري از غبار هم


رو مي كني زلطف به روياي خفتگان


سر مي زني به مردم شب زنده دار هم


دام از چه مي نهي چو مجال گريز نيست


تير از چه مي زني كه نجنبد شكار هم


از زهد ما چه سود كه خاصان درگهت


شكرت نگفته اند يكي از هزار هم


غرقيم در گناه و گرامي به نزد خلق


اين آبرو مريز به روز شمار هم

افشین علاء

نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۱  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود