آیا تو نیز دردسری چند می خری؟

یعنی دلی ز دست هنرمند می خری؟

قلبی پر از غرور ز مردی بهانه‏ گیر

او را كه بی‏ بهانه شكستند می خری؟

بنشین و عاقلانه بیندیش خوب من

دیوانه ‏ای رها شده از بند می خری؟

یك لحظه آفتابی و یك لحظه ابر محض

آمیزه‏ای ز اخم و شكرخند می خری؟

باری به حجم عاطفه بر دوش می‏كشی؟

دردی به وزن كوه دماوند می خری؟

بگذار شاعرانه بكوشم به وصف خویش

ابلیس در لباس خداوند می خری؟

وقتی كه لحظه ‏های من آبستن غم ‏اند

اخم مرا به قیمت لبخند می خری؟

محمد سلمانی

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود