عصری کنار پنجره لم داده بود مرد

مثل همیشه تا به خیابان نگاه کرد:

آمد سلام کرد و خداحافظی و... رفت

فردی که زوج می شد و زوجی که فرد... فرد...

با تیک تاک عقربه وقتش رسید و شد

قلبش، سرش، زمین و زمانش دچار درد

قرصی کنار پنجره آورده بود، خورد

بعدش نگاه کرد به آن برگهای زرد

بادی وزید و زمزمه ای را شنید...او...

آری کنار پنجره جان داده بود مرد

مجید صحراکارها

نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۱  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود