حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم

این روزها به تلخ زبانی زبانزدم

تو با یقین به رفتن خود فکر می کنی

من نیز بین ماندن و ماندن مردّدم

حق داشتی گذر کنی از من، که سال هاست

یک ایستگاه خالی بی رفت و آمدم

از پا نشستم و نفسم یاری ام نکرد

از هوش رفتم و نرسیدم به مقصدم

گفتم که عاشقت شده ام، دورتر شدی

ای کاش لال بودم و حرفی نمی زدم...

سجّاد سامانی

نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۹  توسط شهاب 


شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود