هم از همیشه ی بی تو عجیب می ترسم
مرا دو گونه روایت کنند و فرقی نیست
چرا که من ز عروج و صلیب می ترسم
به جز ضرر چه نصیبی دعا برایم داشت؟!
من از اجابت «امّن یجیب» می ترسم
پلنگ، صید خودش را سریع خواهد کشت
من از نگاه غزال نجیب می ترسم
نه از فریب تو حوّا ، فقط هراسانم
که بعد طرد من از هرچه سیب می ترسم
محمد علی علیزاده
به روز مرگ شعرت سورۀ یاسین نخواهد شد
فریبت میدهند این فصلها، تقویمها، گلها
از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد
مگر در جستجوی ربنای تازهای باشیم
وگرنه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد
مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما که دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد
به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعلهور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد
علیرضا قزوه
یک لحظه رهایی ز خیال تو ندارم
ای چشمه ی روشن منم آن سایه که نقشی
در آینه ی چشم زلال تو ندارم
می دانی و می پرسیم ای چشم سخنگوی
جز عشق جوابی به سوال تو ندارم
ای قمری هم نغمه درین باغ پناهی
جز سایه ی مهر پر و بال تو ندارم
از خویش گریزانم و سوی تو شتابان
با این همه راهی به وصال تو ندارم
محمد رضا شفیعی کدکنی
اشکم ، برای دیدنت آیینه ساختم
بر
روی خود کشیدم و قربانی توام
تیغی که از غلاف تن خسته آختم
می آیی و در آینه رنگم پریده است
قربانی طلوع تو رنگی که باختم
گم بودم و در آینه پیدا شدم ، دریغ،
با تو به جستجوی تو یک عمر تاختم
پیوسته باد زمزم هستی که خویش را
در آبگینه های روانش شناختم
بزم حضور بود و مزامیر تازه را
با
تارهای ساکت صوتی نواختم
قربان ولیئی
گاهی ردیف و قافیه ی تنگ نیز هست
تا اینکه بی نصیب نماند کسی زمن
در نامم افتخار اگر، ننگ نیز هست!
با پرچم سفید درست است آمدم
در نیتم اگر بشود جنگ نیز هست!
بی آب و رنگ گرچه قشنگ است آسمان
دست من و تو نیست، دراو رنگ نیز هست
بیهوده کاری است اگر جا عوض کنی
هر جا که هست آینه ای، سنگ نیز هست
سید علی لواسانی